![]() |
![]() |
|
| تاریخی و تبلیغی |
|
اين سفر چهل روز طول كشيد. در تهران افراد زيادي طمعكارانه
انتظار رسيدن شاه را ميكشيدند و در واقع در انتظار پست و مقام خود بودند، مخصوصاً
بالاترين مقام كه صدراعظمي يا همان نخستوزيري بود. شاه به محض ورود به
تهران، در تاريخ بيستويكم ذيقعدهي سالا 1264 ه .ق بر تخت سلطنت نشست و همان شب
خيال همه را آسوده كرد و به تنها فرد مورد اعتمادش، يعني ميرزاتقيخان، لقب «اتابك
اعظم» داد و فرمان صدارت اعظمي او را صادر كرد: اميرنظام ما تمام امور ايران را به
شما سپرديم و شما را مسئول هر خوب و بدي كه اتفاق افتاد ميدانيم و به عدالت و حسن
رفتار شما با مردم كمال اعتماد و وثوق داريم و بجز شما به هيچ شخص ديگري چنين
اعتقادي نداريم. به همين جهت اين دستخط را نوشتيم. ناصرالدين شاه آن چه داريم، آن
چه نداريم تقي، آن محمدتقي كوچك، حالا اميري كبير بود. از آن سالها كه در باغ
خانهي قائم مقام ميدويد و آرامش كلاغها را برهم ميزد، از دوراني كه سيني
سنگيني را بر سر مينهاد تا غذاي بچههاي اربابانش را ببرد و از آن نوكري استفاده
ميبرد تا قطرههايي از درياي دانش را بنوشد، از روزهايي كه بيكلاهي را تحمل كرده
بود تا بيمغز نماند، نزديك بيست سال گذشته بود.
او به آن چه كه ميخواست رسيده بود، از خفت به عزت و خوب ميدانست كه اين عزت و اين مقام ماندني نيست و روزي آن را از دست خواهد داد. آن بيت شعر سعدي را كه روي تنهي درخت ذهنش كنده شده بود، به ياد آورد: درياب كنون كه نعمتت هست به دست كاين دولت و ملك ميرود دست به دست حالا سكاندار و ناخداي كشتي طوفانزدهاي شده بود كه هر لحظه بيم غرق شدنش ميرفت. شب سردي بود اولين شب صدارت. تهيه شده توسط فرزين نجفي پور – www.maximumtechnic.com ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/06/17ساعت 16:38 توسط امیرحسین پورحسن |
|
|
پاييزتبريز
پسري كه از ته باغ ميدويد و نفسزنان پيش ميآمد، آرامش كلاغها را برهم ميزد. كلاغها به آسمان خاكستري از ابر، ميپريدند و از هياهوي پروازشان آخرين برگهاي درختان بر زمين ميافتاد. پسر، كاري به آرامش كلاغها نداشت. او ميخواست به پدرش برسد و چيزي براي خوردن بگيرد. كربلايي قربان خودش را پس كشيد و لحظهاي مكث كرد و گفت: «چه خبر است محمدتقي! باغ را روي سرت گذاشتهاي.» محمدتقي سرش را بالا گرفت. نوك دماغش از سرما سرخ شده بود. - گرسنهام، يك تكه نان. كربلايي قربان به راهش ادامه داد و گفت: «برو خانه از مادرت بگير.» محمدتقي از تك وتا نميافتاد، دور پدر تاب ميخورد و مثل گربهاي چشم به سيني پر از غذايي داشت كه روي سر پدر بود و مدام بالا و پايين ميپريد. - نميتوانم، گرسنهام. يك تكه نان بده تا بروم دنبال بازي. كربلاييقربان قدمهايش را تندتر كرد و گفت: «الان غذا سرد ميشود. چرا دست از سرم برنميداري؟ اين غذاي اميرزادههاست، تو كه نميتواني از آن بخوري. ما نوكريم، ميفهمي؟ خوراك ما فرق دارد. اگر بفهمند قيامت به پا ميكنند.» رسيده بودند به پلههاي سنگ فرش ايوان. محمدتقي آخرين تلاشش را كرد و با لحني آزرده گفت: «ولي من فقط تكهاي نان خواستم.» پدر اخم كرد و صدايش را از ته گلو بلند كرد و گفت:« برو بچه! نان ما هم با اينها فرق دارد. برو بگذار به كارم برسم.» و از پلههاي سنگي بالا رفت. محمدتقي روي اولين پله ايستاد و رفتن پدر را تماشا كرد. كربلايي قربان از ايوان گذشت و در اتاق درس را باز كرد. صداي درس استاد بريده شد و لحظهاي بعد ادامه يافت. پدر بيرون آمد و در را پشت سرش بست. كفشها را به پا كرد و برگشت لب ايوان. محمدتقي نگاه از پدر گرفت و رويش را برگرداند طرف باغ. كلاغها را ديد كه نشستهاند و به زمين نوك ميزنند. كلاغي، گردويي را در زمين چال ميكرد. محمدتقي با خود فكر كرد: «وضع كلاغها از ما بهتر است.» يك مرتبه سنگيني دست پدر را بر شانهاش احساس كرد و صداي او را شنيد كه پرسيد: «ناراحت شدي؟» حرفي نزد. تهيه شده توسط فرزين نجفي پور – www.maximumtechnic.com ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1388/06/09ساعت 15:21 توسط امیرحسین پورحسن |
|
![]() " سان ايل گوگ " بازيگر نقش جومونگ در سريال افسانه جومونگ در سفر خود به ايران از موسسه خيريه محک ديدن کردند.
بازيگر نقش جومونگ به دعوت شرکت گلديران نماينده انحصاري لوازم صوتي- تصويري و خانگي ال جي به ايران آمده است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1388/06/04ساعت 12:36 توسط امیرحسین پورحسن |
|
|
به گزارش خبرنگار سرویس تلویزیون ایسنا، سونگ ایلگوك در نشست خبری امروز 27 مرداد ماه در تالار همایشهای صداوسیما با بیان این كه «جومونگ» در كشور كره نیز واقعا معروف است ادامه داد: تا به حال چند سریال تاریخی مانند «جواهری در قصر» در كرهجنوبی ساخته شده است، ولی مانند «جومونگ» با بازتاب مخاطب مواجه نشده است. در واقع «جومونگ» موسس سلسلهی گوگوریو است كه همزمان با سلسله هخامنشیان در ایران است. منبع: isna.ir http://www.seemorgh.com/culture/default.aspx?tabid=2079&conid=39014 /*]]--> |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/06/03ساعت 15:48 توسط امیرحسین پورحسن |
|
|
ارتش جمهوری اسلامی ایران یا به اختصار اجا که بصورت عاميانه ارتش خطاب می شود، در کنار سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران یکی از نیروی های نظامی جمهوری اسلامی ایران است. فرماندهی کل ارتش جمهوری اسلامی ایران را امیر سرلشکر عطاالله صالحی به عهده دارد که پس از استعفای امیر سرلشکر محمد سلیمی از جانب آیتالله خامنهای و مقام فرماندهی کل قوا به این سمت منصوب شدهاست.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 1388/04/14ساعت 16:36 توسط امیرحسین پورحسن |
|
اساطير يونان باستانآشیل: پسر«پله»پادشاه«پته» ومادرش«رب النوع ته تیس»بود.درجریان جنگ تروا،وی با «آگاممنون» یکی از اساطیر اختلاف پیدا کرد. وی پسر آپولون را اشتباها کشت ونیز«هکتور» پهلوان افسانه ای یونان را به قتل رسانید.آفردویت: رب النوع عشق و دختر«زئوس»و«دیون» بود و آرس خدای جنگ را دوست داشت ونیز عاشق«آدونیس» بود که «پرسه فون» رب النوع دیگر نیز عاشق او بود و او را در میان خود قسمت کردند.خشم آفردویت سبیار خطرناک و مدهش بود. . . .ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/03/28ساعت 16:8 توسط امیرحسین پورحسن |
|
|
مصر باستان
به تمدنی در دره رود نیل گفته میشود که در دوره زمانی
میان ۳۰۰۰ پیش از میلاد تا زمان تسخیر مصر بدست اسکندر مقدونی وجود داشت. تمدن مصر باستان نمونهای از شاهنشاهیهای بناشده بر اصل آبیاری است. به فرمانروایان مصر باستان فرعون گفته میشود.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1388/03/28ساعت 16:5 توسط امیرحسین پورحسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 تیر 1388 خرداد 1388 |
| آرشیو موضوعی |
|
تاریخی علمی جنگ افزار |
|
RSS
|